800x600
سیاوش دانش آذر ، از راهی دور ـ نمی دانم شاید خوابی باشد که یک هو بپری از توش ـ یا باتلاقی به اسم های متعدد ـ دورم ـ خیلی ، آن قدر که نمی توان ام حساب اش کنم ـ این قدر بگویم که عجیب دل ام گرفته بود این روزها خواستم به خودم یادآوری کنم که من هم زمانی می نوشتم و می خواهم باز هم همان قصه نویسی باشم که بودم یا بهتر از آن حتا ، درست است که کیبورد فارسی ندارم ، درست اشت که سحر ( دخترم ) مجال ام را بریده و هر روز شلوغ تر از دیروز می شود ، درست است مه این جا آن قدر تنهایی که برای این که زبان های مادری و ... یادت نرود مجبوری روزی چند ساعتی با خودت حرف بزنی ... و این ها دیگه ... دارد همه چیز از یادم می رود ... عجب حکایتیتی است این دوری تا نیایی توی اش نمی فهمی چه می گویم ... ما یک چیزی را حساب نکرده بودیم .... ریشه ها ... گور بابای شان ... می ایستیم دوباره بلتد می شویم و می نویسیم . همه چیز مرتب است ... جای خالی تان را پر می کنم به تنهایی ... این قصه را بخوانید ...
من فقط یکی ار تخیلاتم را گفتم
پشه ها ، پشه ها ، پشه ها « پشه ها اذیتم می کنن ، ... » داد زد : « وای » پا شد پنجره را بست و شروع کرد به کشتن پشه ها ، نه یکی ، نه ده تا ، نه ... ، اما پنجره شیشه نداشت ، نه داشت ، اما تابستان ها گرم اند ، تابستان ها خیلی گرم اند ، اما این جا کسی گرم نیست ، مهتاب هست ، تاب هست ، « من تاب و تحمل ام تموم شده »
سلام به دوستان عزيزم در سراسر دنيا
درسته يه مدتي نبوديم و نيستيم
اما از اين هفته اي كه روبروي ماست قرار است كه هر هفته يه قصه ي كوتاه از خودم رو اين جا بذارم و نظرات شما رو در مورد قصه هاي تازه ام كه اغلب تو تركيه و برخي ها رو تو امريكا نوشتم بدونم .
اگه خدا بخواد تا دو سه ماهه ديگه مجموعه ي سوم ام رو هم منتشر مي كنم .
سياوش دانش آذر
دانلود مجموعه ی قصه ی من فقط یکی از تخیلات ام را گفتم
قصه نویس : اورهان کمال
ترجمه : سیاوش دانش آذر
گوینده ی رادیو آنکارا به شنوندگان اش شب به خیر می گفت ، من در راه خانه آخرین پیچ را رد کردم ، نه ماه توی آسمان بود نه ستاره ها. باد خشکی راه اش را از لابلای درخت های مالاریای دو طرف جاده باز می کرد .
به یک باره ، از میان ویرانه های سمت چپ ام صدای قدم زدن انسانی ، که گویا در حال فرار باشد را شنیدم .
سرعت ام را کم تر کرده و با دقت به آن شمت نگاهی انداختم . بعد از مدتی که کمی چشم های ام به تاریکی عادت کردند ، متوجه دور شدن کسی شدم که در حال بالا کشیدن شلوارش بود .
...
تاوشان
یادم نمی رفت ، نه نمی رفت ، نمی شد ، هی زور می زدم گریه کنم ، فقط می دیدم ، یعنی دست و پایم بی اختیار من ، خود سر خود سر شده بودند ، لحظه به لحظه درد ، درد ، هر بار ، اوایل هر بار که این طوری می شدم ، می افتادم روی میز ، روی نوشته های ام ، زمین ، روی عکس رنگی 9*12 هی که دختر داخل عکس برای کسی بیرون از آن می خندید ، می خندد ، برای کسی که لابد ، صاحب دوربین هم نبوده ، حتا توی خیابان هم ، این اواخر ... از یادم نمی رفت ، نه ... افتادن من روی این تخت الکی نبود ، حداقل ، حالا خوب می دانم ، این دو نفر که دور و برم هی می روند و می آیند ، بی خودی تر و خشکم نمی کنند ، ول کنم هم نیستند ، انگار می خواهند تمام تنم را سوراخ کنند ، «بابا یکی نیست بیاد منو نجات بده ، منو که نه ، این تن خود سر منو ، » حالا که مال من نیست ، این جا هر کسی چیزی را که از روی زمین پیدا کند ، دیگر دنبال صاحب اش نمی رود ، مال خودش ، حداقل توی فرض ، این ها هم فکر کنم مرا از روی تخت ، شاید هم از روی همان زمین پیدایم کرده اند ، و من حالا مال آن هایم ، مال آن های آن ها ،
....برای دریافت مجموعه قصه ی
روایت های متقاطع این جا کلیک کنید .
در صورتی که عضو کتابناک نباشید این جا کلیلک کنید .
شماره ی چهاردهم
آبان ماه سال 1388ـ نوامبر 2009
ـــــــــــــــــــــــــــــ مقاله ها
داستان تخیلی منظوم یا منثوری است که ماجراهای شگفت انگیز و نامحتمل اشخاصی آرمانی را در زمینه ای غیر واقعی و جادویی شرح می دهد . معنای واژه ی رمانس بسیار ابهام برانگیز است زیرا در گذشته و حال به معنای دقیقی از ان اشاره نشده است . در فرانسه ی قدیم به صورت زبان عامیانه یا گویش مردمی رمانس می گفتند . رمانس را به آن دسته از آثار ادبی اطلاق می کنند که ....
رمان ( قسمت اول ) / سیاوش دانش آذر ـ مجتبی اسماعیل زاده
رمان از گونه های داستان ، روایت منثور نسبتا بلند پیچیده ای که به گونه ای تخیلی به باز آفرینی زندگی و نمایش شخصیت ها و کردار ها و اندیشه های آن ها در محیطی ویژه می پردازد .هدف رمان ، شناخت یا شناساندن زندگی نیست ، بلکه باز سازی ان است . رمان بران نیست که زندگی را تحلیل کند ...
رمان ( قسمت دوم ) سیاوش دانش آذر ـ مجتبی اسماعیل زاده
رمان ( قسمت سوم ) سیاوش دانش آذر ـ مجتبی اسماعیل زاده
حماسه ( قسمت اول ) سیاوش دانش آذر ـ هومن قاسمی راد
حماسه ( قسمت دوم ) سیاوش دانش آذر ـ هومن قاسمی راد
(برای مطالعه ی انواع ادبی در شماره های قبل این جا کلیک کنید
و برای مطالعه ی مقاله های شماره های قبل این جا را کلیک کنید )
ــــــــــــــــــــــــــــــ پرونده ها
تامس استرنز اليوت ، نمايش نامه نويس و منتقد آمريكايي ـ انگليسي در 26 سپتامبر 1888 ميلادي در سنت لوئيز از ايالت ميسوري متولد شد . پدربزرگش كشيشي شاعر بود كه پس از فراغت از تحصيل در هاروارد ، به تاسيس يك كليسا ، يك مدرسه و سپس يك دانشگاه در آن سوي رود مي سي سي پي اقدام كرد . مادرش نيز نمايش نامه هاي منظوم مي نوشت . اليوت در دوران ....
(برای مطالعه ی پرونده های شماره ی قبل این جا کلیک کنید )
ـــــــــــــــــــــ گفت و گو ها
( برای مطالعه ی گفت و گوهای شماره های قبل این جا کلیک کنید )
سیاوش دانش آذر / نامه ای برای میلاد
مجتبی اسماعیل زاده / نصفه شب های سرد
آیت دولت شاه / منطقه ی ممنوعه ، خط قرمز
تینا محمد حسینی / هفت هشت هفته
علی شاعلی / گوش کن ! یک ریتم تازه ی دیگر
مهران منوچهر آبادی / نفرین ابدی
مریم دلباری / حلقه ی تاریک چاه
مریم میرزایی مقدم / و کلاغ که هرگز نمی پرد
محمد باقر اصلیان / من یکی هستم
(برای مطالعه ی سایر قصه ها این جا کلیک کنید )
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ نقدها
(برای مطالعه ی نقد های شماره های قبل این جا کلیک کنید )
( برای مطالعه ی شعرهای شماره های قبل این جا کلیک کنید )
شماره های پیشین نوشتار