|
هفته نامه ي ادبي نوشتار | شماره ي ششم ـ هفته ي اول اسفند ماه 1386 | |||
|
|
آرشيو : شماره پنجم | شماره هاي يک تا چهارم | ||
|
مقالات ادبي | |||
|
ريموند کارور / ترجمه شقايق قندهاري از زمان چخوف تا جيمز جويس، داستان کوتاه معرف رمان و داستان مدرن بود و آن را تشريح و مشخص مي کرد. پس از آن بود که داستان کوتاه به صورت يک گونه ادبي توسط نويسندگان آمريکايي تعريف و مشخص شد. در اين مقاله يکي از برجسته ترين نويسندگان آمريکا دلايل گرايش خود را به داستان کوتاه، در مقايسه با رمان بازگو ميکند... [متن كامل]
| |||
|
ديدن نمونه خطِ فروغ فرخزاد و يا احمد شاملو براي خيلي ها جاذبه دارد،ولي آنچه ارزشي بمراتب بيش از خطِ شاعر دارد خط خوردگي هاي شاعر است.پشت پرده فيلمهاي سينمايي گاهي از خود فيلم جذابتر...و حتي آموزنده تر است،به عبارتي ديدن مراحل ساخت يک سازه ، هم جذاب است وهم سازنده پشت صحنه فيلم هاي سينمايي ...[متن كامل]
| |||
|
انوره دو بالزاك ،رمان نويس فرانسوي يكي از معروفترين چهره هاي ادبيات رئاليستي است . بالزاك طي نيم قرن زندگي ، بيست وپنج سال را اختصاصا به داستان نويسي پرداخت . وي طي اين بيست وپنج سال ،بيش از نود كتاب ونزديك به دو هزار شخصيت داستاني افريده است . بالزاك تلاش مي كرد تا تصويري روشن وواقعي از زندگي اجتماعي روزگار خود در قالب رمان وداستان بلند ارئه كند ...[متن كامل]
| |||
|
رمان آزاده خانم و نويسنده اش دکتر رضا براهني يک رمان قطعه قطعه است که به صورت غير خطي پيش مي رود و نويسنده در بخش هايي از رمان حضور دارد. بنايراين نوشتن اين رمان نوشتن قصه نيست بلکه نوشتن قصه نوشتن است و اين که نويسنده چطور در متن نوشته اين قصه نوشتن را براي خواننده مي نويسد....[متن كامل]
| |||
|
نوشتار قصه :به هر اثر هنري منثور گفته مي شود که بيش از آن که از لحاظ تاريخي حقيقت داشته باشد ، آفريده و ابداع نيروي خلاق و هنر نويسنده باشد قصه ممکن است بر اساس تاريخ و واقعيت ساخته شود يا به کل از قوه ي تخيل نويسنده سرچشمه بگيرد .در هر دو خال صفت مميز آن اين است که به قصد لذت روحاني خواننده ابداع ميشود...[متن كامل]
| |||
|
قصه ها | |||
|
مي آيي نزديك تر و با احتياط توي صورتت ‹ ها › مي كني. دهانت پر مي شود از مه. بعد لب ها را غنچه كرده و به آرامي ‹ ها › مي كني توي دماغت. دماغت گم مي شود. بازي قشنگي است. مانده برق چشمانِ خيس ات كه مدام پلك مي زنند توي بي رنگي چهره. چشم راستت را مي بندي و ‹ ها › مي كني توي چشم چپ. ...[متن كامل]
| |||
|
ژانت گفت : « جمعه يعني همون فراي دي ! » و از جلوي پنجره كنار رفت تا من برف سنگين حياط را ببينم. سالنامه را گذاشت روي تخت و رفت توي آشپزخانه. آقاي مانيسيان تعجب كرده بود كه چرا دخترش براي كريسمس به خانه نمي رفت.حق هم داشت. البته بهانه ژانت هم بهانه خوبي بود كه گفته بود: «مجبورم خوابگاه بمونم...درسام انباشته شده ... مي خوام از زهرا كمك بگيرم !»...[متن كامل]
| |||
|
شده است مثل هواي هميشه خيس و باراني شمال . زماني که دوران کودکيم را در خانه مادربزرگ مي گذراندم چشم و گوشم خيلي بسته بود . کاري به کار بزرگترها نداشتم و مدام سرم با دوچرخه ام گرم بود . روزي که بي اجازه چند کيلومتر را در جنگل رکاب زدم خوب يادم هست مثل هر نوجوان بازيگوش ديگري راست شکمم را گرفتم ...[متن كامل]
| |||
|
از وسط سالن كه رد شدند ، همه خيره شدند به او ونگهبان كناري اش . نگهبان درسلول را باز كرد. هلش داد ، گفت كه برود ان تو. مردي كه گوشه ي سلول با سبيل هايش ور مي رفت گفت : ( خوش اومدي ). مرد كناري اش كه جوانتر به نظر مي امد بلند شد وسر تا پايش را ور انداز كرد همانجا گوشه ي سلول نشست همه ي سلول خيره شدند به ...[متن كامل]
| |||
|
از همان لحظه که پيدايم کردند حرف و حديث ها شروع شد. اول آقا جانم را آوردند بالاي سرم .تکيده شده بود و لاغر اما هنوز آن کلاه (برک) سرش بود.درست مثل سالهاي گذشته. بعد داوود آمد- برادرم- نگاهش که کردم دلم غنج رفت. با آن قامت کشيده و تنومند. مردي شده بود براي خودش. آقاجانم مانده بود لاي پهناي سينه اش وقتي داشت ...[متن كامل]
| |||
|
از خانه اي که در قرمز رنگ کوچکي داشت آمد بيرون ، از کوچه پيچيد توي خيابان يک طرفه ي باريک و درازي که ساختمان هاي بزرگي داشت و اکثر مردم توي خيابان راه مي رفتند تا توي پياده رو ، قاطي مردم شد و رفت ، از يک نفر ساعت را پرسيد وکمي مكث کرد و دست هاي اش را توي جيب اش گذاشت و دوباره کنار خيابان به راه رفتن ادامه داد ...[متن كامل]
| |||
|
شعر ها | |||
|
چقدر شب که کسي ماه را نظاره نبود چقدر مرد که اينقدر بيستاره نبود! ورق زدند مرا ـ سرنوشتِ عُصيان را ورق زدند ، دلم؛ تکه ـ تکه ... پاره نبود؟...[متن كامل]
| |||
|
ابريشم / ........ / اين راه بسته را
| |||
|
من رهسپار و خاطره ات در پس سرم يعني که هر چه پشت سرم..در برابرم آينده نيز آينه اي از گذشته بود من آينه در آينه در خود مکررم...[متن كامل]
| |||
|
مدير مسئول سردبير : سياوش دانش آذر |
هيات تحريريه : ليلا حکمت نيا ـ هادي خشايي مجتبي اسماعيل زاده |
مطالب پيشين نوشتار : | |