تبليغاتX
نوشتار - فهرست شماره ی هفتم

هفته نامه ي ادبي نوشتار  | شماره ي هفتم ـ هفته ي دوم اسفند ماه1386

Neveshtar  شماره هفتم نوشتار منتشر شد  Neveshtar

 شماره های پنج و شش و يک تا چهار نوشتار

معرفي كتاب / پرونده / نقد / مقاله

 

معرفي كتاب: فن داستان نويسي / هادي خشايي

کتاب "فن داستان نويسي" از آن چهت که چندان به مباحث پيچيده ي تئوريک نمي پردازد، براي نوقلمان بسيار خواندني و سودمند خواهد بود. مباحث مطرح شده درقالب مقالات و يادداشت هايي هستند که به قلم نويسندگان و منتقدان صاحب نام به رشته ي تحرير در آمده اند.

 

 
پرونده: نگاهي به زندگي و آثار احمد شاملو / ميلاد فصيح نيا

در سال يک هزاروسيصدوچهار هجري شمسي در يک خانواده ارتشي متولد شد. پس از اينکه تحصيلات ابتدايي ومتوسطه را به پايان برد.به نوشتن پرداخت.در سال يک هزارو سيصدو نوزده نوشته ها و مقالاتش در مطبوعات انتشار يافت؛آثار او با امضاي « آ.بامداد» شهرت يافت.

 

 

نقد:يادداشتي بر قصه ي واحد شماره 14(هومن قاسمي) هادي خشايي

در قصه‌ي كوتاه كه عرصه محدود و فشرده است و همه چيز به گوشه‌ي چشمي به ذهن مخاطب راه مي‌يابد، از درازاي زمان بريده ايم (البته نه هميشه) و امكان پي گرفتن اعمال شخصيتها در طول زمان از نويسنده گرفته شده است؛ آري در قصه‌ي كوتاه هر عمل، سخن و پنداري كه از شخصيت بروز مي كند.

 

 

مقاله:داستان چه‌گونه پديد مي‌آيد؟ / محمد بهارلو

اثر ادبي ـ داستان يا رمان ـ وقتي پديد مي‌آيد كه نويسنده‌اش قادر باشد «جهاني» را بيافريند و بپذيراند؛ يعني واقعيتي را تجسم ببخشد يا آشكار كند و ما را روياروي آن قرار دهد. براي اين كه داستان در ما بگيرد قبل از هر چيز بايد تماسي با دنياي نويسنده ـ آن‌چه نويسنده آفريده است ـ حاصل شود؛ بايد كه ما وارد دنياي او شويم و اين دنيا را از آنِ خود سازيم.

 

قصه‌ها

 

قسمتي از مجموعه ي هايل هيتلر عباس آقا / نيما رضواني

سال هاي زنده‌گي سال به سال نو مي شوند اگر بدانيد چقدر حرف برا، گفتن دارم، ولي خوشبختانه تنها عيبم اينه كه نظمم بهم خورده. نه شبم روزه و نه روزم شبه؛ مي فهمي! نگرانم .. بدخوابم.. با توام، ها... آرزوهاي به خواب رفته ي من در گور خويش به ريشم مي خندند، هه هه هه ... من چيكاره بوده هستم آيا؟! يا بايد مي فهميدم يا نه. خودم به خودم ظلم مي كنم فقط كه نيست ...

 

 

رديف صنوبرها عاشق ام مي کند  / ليلا کريمي

بوي چوب سوخته مي دهد تنه ات و اين باران بي امان كه راه گرفته از ميان رديف صنوبرهاي بلند تكه هاي تنه ات را با خوش برده تا حالا حتمن . كي مي خواهد بند بيايد، نمي دانم ؟ تقلا مي كنم در باز بشود  لااقل ، نمي شود . بي بي را صدا مي كنم . جواب نمي دهد . نمي تواند بفهمد چقدر تنه ات را مي خواهم . هيچ كس نمي تواند بفهمد .

 

 

راننده لوکوموتيوي که يک جفت سيگار مي کشيد / طاهره اسکندري

صداي سوت قطار شنيد . وقتي ساعت زنگ زد . صداي سوت قطار - زنگ ساعت را قطع كرد و فرز از روي تخت دو نفره پايين پريد و با چند حركت قفسه سينه اش را فراخ كرد و رفت كنار پنجره . پنجره را باز كرد و با چند نفس عميق هواي تميزه و تازه صبح گاهي حوالي پنجره اش را كه هنوز دست نخورده باقي مانده بود به درون  شش هايش فرستاد.

 

 

تاب / سياوش دانش آذر

دور خودم گم شده بودم ، داشتم دور خودم کج مي ايستادم ، تو را تماشا مي کردم ، خودم را مي ديدم ، داشتم خودم را از دور در آينه اي کج تماشا مي کردم ، داشتم خودم را مي ديدم .

آرام آرام پا شدم ، روي دو پا ـ روي دو پا ، اما نه دو پاي خودم ، اين دو پاي تو ، روي دو پاي تو آرام آرام پا شدم ، ديگر نه کج ، راست ايستاده بودم ، راست ِ راست .

 

 

فصل نخست رمان جادوگران مرده / سعيد جديري ـ ميلاد فصيح نيا

صداي هاي و هوي وحشيانه ي مردم که از دور به دنبال آن ها مي دويدند ، در فضاي تاريک و رعب آور جنگل مي پيچيد ، ليزا در حالي که نوزادش را در آغوش گرفته بود پا به پاي پيتر در حال فرار بود ، فراري که گويي تمامي اي نداشت ، جنگل در تاريکي مطلق فرو رفته بود و حتا نور ماه نيز نمي توانست از ميان شاخه و برگ در هم فرو رفته به داخل جنگل نفوذ کند .

 

نمايشنامه

 

وقتي باران ببارد ( قسمت اول از دو قسمت )  / علي بانگين

صحنه :دايره اي .

دختر:و من که يکه ترين دختر شهرم به پارسايي و زيبايي و من که نه هرگز آري گفته ام تمناي مردي را ، در اين خانقاه نشسته بر بلندي تپه ، دوراز حصارها و دکانها و ايوانهاي شهر و مردمانش نشسته ام ...

 

 

زمزمه هاي خودماني ( قسمت اول از دو قسمت )   / بابک لطفي

(نور مي‌آيد)

هومن : الو

دريا : جانم

هومن : خوبي يا نه ‌؟

دريا : نه قد شما

 

شعرها

 

الهام مظفري / يک غزل

يک بغل پارچه پر از ابهام ، در فضاي اتاق تو جاري ست

بنشين پاي چرخ خياطي ، گر چه روز و شب تو تکراري ست

علم جغرافياي زندگي ام ، به من و تشنه کامي ام فهماند

روي دستان پينه بسته ي تو ، بهترين چشمه ي جهان جاري ست 

 

 

راحله حديدي / يک سپيد

خانه تا بن دندان به مرگ خودش.... کيش !!
از تير تا کاپيتان بلک تا عاشق برزخم ... بر زخم ؟
زخم خرچنگ که نمک در بهشت مي شوريد
روي اعصابت فلج شده ا م .... باور کن!

 

 

شهرام ميرزايي / يک غزل

اسمت فرشته است ؟ نه ، فردوس خواه نه

اسم تو چيست ؟ روشن و موهوم و ماه نه

اسم تو چيست ؟ شمع ، نه ـ اين که کليشه اي است ـ

پروانه هاي يخ زده ي بي پناه نه

 

 

مهدي گلشن / دو غزل

شبيه يک غزل تازه خواست زاده شوم

غريب و بي کس و تنها ، اسير جاده شوم

و خواست هر قدم من صداي تازه دهد

رفيق راه گوزن و پلنگ ماده شوم

 

 

علي حق نظري / دو شعر ترکي

گئديرسن سئوگيليم اوزولمه منه

سنه تاي بو يولو گئد يب چوخلاري

گؤزله مه يالواريم قال دئييم سنه   

چوخونون داشلارا دييب اوخلاري

 

شعر ترجمه

 

شعري از ميگوئل ارناندث (اسپانيا)

نه...
نه...
زنداني براي انسان وجود ندارد
نمي‌توانند بر بندم كشند

 

 

شعري از ابراهيم صدري(تركيه)

در كشو تفنگي است
و اينجا قلبي
كه كُشتي

بزن، تمامش كن.

 

مدير مسئول و سردبير : سياوش دانش آذر

هيات تحريريه : هادي خشايي

ليلا حکمت نيا ـ ميلاد فصيح نيا

شماره های پنج و شش نوشتار

شماره های يک تا چهار نوشتار

اگر مايل به همكاري با نوشتار مي باشيد با پست الكترونيكي يا از طريق نظر به ما اطلاع دهيد

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/15ساعت 16:36 توسط نوشتار |