تبليغاتX
نوشتار - گفت و گو

 

گفت و گو با جناب مظاهر شهامت

 

1 ـ بيو گرافي مختصر براي خوانندگان ما بفرماييد شامل :نام ـ نام خانوادگي ـ سن ـ تحصيلات ـ سابقه ي ادبي ـ کتاب ها و مطالب چاپ شده در نشريات ـ سمت ها و عناوين مختلف در ادبيات شهر و کشور و ...........) 

مظاهر شهامت نويسنده ، شاعر و منتقد ادبيات ، در روز سوم آذرماه سال 1345 در شهر رضي از توابع مشگين شهر به دنيا آمد .

« البته اين شهري که اکنون خاطرات آشنا و ناآشناي مرا در خود نشان مي دهد يا بيرحمانه کتمان مي کند ، آن موقع ده کوچک و ساده ايي بود که نشانه هاي طبيعت را در هر کجاي خود به رخ مي کشيد» .

در سال 1351 در همانجا وارد مدرسه ابتدايي شده و به عنوان شاگردي تيزهوش آن دوره را طي و در مدرسه نو تاسيس راهنمايي تا سال 1357 با جهش در کلاس سوم راهنمايي تحصيل مي کند .

« تا آن موقع بايد از چند نفر ياد کنم که در شکل گيري ذهن من ياري کردند . علي فوق ، محمد سليمي ، زنده ياد رحيم نصيريان به عنوان سپاهيان ترويج و آباداني که هميشه در کتابخانه خانه فرهنک روستايي را به روي من باز مي گذاشتند . و از زنده ياد بهنام بورنگ که معلم رياضي ام بود دردوره تحصيل راهنمايي ، و کتاب هاي زيادي را برايم پيدا مي‌کرد . از صمد بهرنگي ، علي اشرف درويشيان ، دولت آبادي ، ساعدي و ديگران . نصيريان حتي در نقاشي و خوشنويسي صبورانه کمکم مي کرد . شايد باور نکنيد که وقتي ابتدايي مي خواندم کتاب هاي غلامحسين ساعدي مثل « شب نشيني با شکوه » و کتاب هاي خارجي مانند « بابا لنگ دراز » را در همان کتابخانه خواندم ، در يك آبادي دور . »

در آن سال ها دو داستان از او در روزنامه کيهان و مجله رستاخيز چاپ مي شود . سال 1358 براي ادامه تحصيل به اردبيل مي آيد و در رشته علوم تجربي دبيرستان طالقاني ثبت نام مي کند .

« مي گفتيم مدرسه پلاستيکي است . ايتاليايي ها ساخته بودند . آخر کوچه کرد احمد بود و نماي آبي زيبا از جنس پلاستيک داشت . خيلي زود شيطنت بچه ها داغانش کرد . براي رفتن به آنجا از کوچه هاي تنگ و پيچ در پيچ ميرزا بخشعلي و کرد احمد مي گذشتيم .»

در همين سال يکي از داستان هايش در مجله دانش آموزي « شنبه سرخ » چاپ شد . در سال 1359 براي تحصيل در کلاس دوم تجربي به دبيرستان مدرس منتقل شد .

« شلوغکاري بچه ها دبيرستان طالقاني را به تعطيلي کشاند . دسته دسته مان کرده و به مدارس ديگر پخش کردند . »

« سحرگاه 28 بهمن ماه 1358 آغاز يک دوره بسيار سخت براي من بود . سرگرداني دردناک و ... »

از آن روز مجبور به ترک تحصيل مي شود و بالاخره در سال 1362 در همان دبيرستان با شرکت در امتحانات متفرقه کلاس دوم را طي و سال بعد کلاس سوم را در دبيرستان نواب صفوي به صورت شبانه به آخر مي رساند . در سال 1365 ازدواج مي کند و قبولي چهارم نظري را درمشگين شهر مي گيرد .

« دبيرستان هاي اردبيل هيچکدام تحملم نکردند ، به مشگين شهر پرتاب شدم تا با بزرگواري قبولم کرده باشد . مگر مي شود در آنجا از دوست بسيار عزيزم جاهد موذن زاده ياد نکنم . آن کمک هاي بي دريغش ، قدم زدن هاي زمستاني مان زير بارش برف در خيابان هاي شهر و در دو سوي دره دل انگيز خياو . و چگونه مي شد راه پيدا نکند در داستان هاي کوتاه و رمان ها و اشعارم با آن مرگ دلخراشش که هنگام بازگشت از تبريز در تصادف رخ داد . او را تار به کشتن داد . مي رفت آموزش تارببيند در تبريز . »

در سال 1367 به خدمت نظام اعزام مي شود . آموزش در پادگان نيروي هوايي قصر فيروزه تهران و ادامه خدمت در پايگاه يکم شکاري مهرآباد و پايگاه دوم شکاري تبريز .

« سرهنگ بهزاد احساسات وطن فرمانده پادگاه شريف ترين انساني بود که شناختمش . گمش کردم . پيدا کردن دوباره اش آرزوي بزرگي است . »

در سال 1369چند شعرش در نشريه بهار آذربايجان تبريز چاپ مي شود . بالاخره در سال 1369 براي کاهش غم نان در حاليکه خانواده اش در اردبيل مي مانند به تهران مي رود و خيلي زود پايش به دفتر مجلات آدينه ، دنياي سخن ، گردون ، آينه انديشه ، تکاپو و ديگرها گشوده مي شود . در سال 1370 شعرهايش را منصور کوشان ، رضا براهني ، محمد جعفر پوينده ، محمد مختاري ، فرشته ساري ، مديا کاشيگر ، مسعود توفان و ديگران مي خوانند و در نتيجه دفتر شعر با عنوان « نخستين اشعار » در نشر آرست تهران آماده چاپ مي شود و بعد از به قول خودش تکه تکه شدن ، چاپ و بالاخره در سال 1372 روانه بازار مي شود .

« وقت چاپ دفتر ، من در جزيره قشم بودم . کوشان دسترسي به من پيدا نکرده بود و مجبور شده بود عنوان کتاب را خودش انتخاب کند . دو سال بعد کارمند شرکت پارس در مغان بودم که کتاب اجازه توزيع گرفت . مي دانيد يعني چه ، يعني اينکه وقت چاپ در جنوبي ترين و وقت توزيع در شمالي ترين نقطه ايران بودم .»

در سال 1372 چند شعرش در مجله تکاپو چاپ مي شود و داستان « جزيره اش » در شماره 14 آن مجله ، که آن شماره خمير شده و توزيع نمي شود .

از اين دوره به بعد شهامت بيش از پيش در حوزه ادبيات فعال است . در سراسر کشور در اکثر مجلات و روزنامه هاي ادبي – فرهنگي نام او ديده شده و نيز اسمش را از راديوها و خبرگزاري هاي مختلف مي شنويم :

در اردبيل : نشريات آواي اردبيل ، پيام اردبيل ، شور ، فضل ، اردبيل فردا ، آواي مردم ، سايان ، مرغ سحر ، مهر و ...

در تبريز :

عصر آزادي ، آدينه ، اجاق ، صداي عدالت ، بهار آذربايجان و ...

در اروميه :

نويد آذربايجان

در تهران :

تکاپو ، کلک ، کارنامه ، آزما ، همشهري ويژه تهران ، گوهران ، نافه ،

در کرمان : مجله خوانش و نشريه فتح

در شيراز : عصر پنجشنبه

در خوزستان : نداي جنوب

در رشت : باران و گيله وا

در روزنامه هاي سراسري : شرق ، اعتماد ، ايران ، اعتماد ملي ، آينده نو ، کارگزاران

در سايت هاي اينترنتي : ماني ها ، ادبيات و فرهنگ ، کلاغ ، کتاب سياوش ، ماندگار ، قابيل ، جن و پري ، وازنا ، رمزآشوب ، پارمجيدون ، مانيفست ، هنر نويسش ، والس ادبي ، ادبستان ، آتي بان ، رواق و ...

در خبرگزاري هاي :

ايسنا ، ايلنا ، مهر ، فارس ، ايکنا ، کتاب و ...

او در چند راديو داخلي و خارجي مانند راديو بي بي سي ، صدا و سيماي اردبيل و صداي آشنا داستان و شعرخواني کرده يا مصاحبه و نقد ادبي مي کند . ترجمه شعرش به زبان آلماني پخش مي شود .

در اکثر برنامه ها و مراسم ادبي – فرهنگي در شهرهاي مانند اردبيل ، تبريز ، تهران ، اصفهان ، رشت به عنوان سخنران يا ارائه دهنده مقاله شرکت مي کند .

در سال 1382 بعد از ده سال وقفه در چاپ کتاب مجموعه داستان « از مه و ماهستان فقط خواب هاي من » او به وسيله نشر داستان سرا در شيراز چاپ مي شود .

در سال 1383 به عضويت کانون نويسندگان در مي آيد .

سال 1384 قرار است نشر پاندا مشهد مجموعه دو داستان بلند او با عنوان « 13 » را منتشر کند که مجوز نمي گيرد .

در سال 1385 نشر بوتيمار مشهد دومين دفتر شعر او را با عنوان « از کنج چندم دايره » چاپ مي کند و بالاخره اولين رمان او با نام « ... آدميان که در ... » در سال 1386 به وسيله نشر فرهنگ ايليا در رشت روانه بازار کتاب مي شود .

در سال 1385 درست يک روز بعد از فوت عمران صلاحي در خانه فرهنگ گيلان دفتر شعر « از کنج چندم دايره » با اجراي عليرضاي پنجه اي شاعر و با شرکت تقريبا تمام نمايندگان شعر استان هاي کشور نقد و بررسي مي شود .

در سال 1386 در جشنواره سراسري داستان راوي ، داستان « يکي بود و يکي نبود » شهامت برنده رتبه اول مي شود .

نشر مينا در تهران به زودي رمان دوم او با نام « ويرگول هاي آبي » را منتشر مي کند . و دو رمان و چندين مجموعه داستان کوتاه و شعرهايش منتظر انتشار است .

ضمنا او در حال حاضر مسئوليت سر دبيري بخش ادبيات استان هاي اردبيل و آذربايجان شرقي مجله نو انتشار « دال » و مديريت سايت ادبي جغد www.joghd.net را نيزبه عهده دارد .

« مظاهرشهامت بي شک يکي از فعال ترين نويسنده و شاعر ادبيات معاصر است . »

اين اعترافي است که از زبان بسياري از فعالين مطرح عرصه ادبيات معاصر ايران مي شنويم .

 

2ـ يک شاعر و يک نويسنده خوب ( از ديد شما ) بايد داراي چه ويژگي هايي باشد ؟

نمي دانم چگونه مي توان با قطعيت به اين سئوال جواب داد . هر شاعر يا نويسنده با نمايش خوب بودن آثارش ، ويژه‌گي‌هاي خود را تعريف مي كند . يعني هيچ ويژگي به شكل قانون قبلي و ازلي ، هيچ نويسنده يا شاعر خوبي را پديد نمي‌آورد ، بلكه خوب بودن او اتفاقي است در آينده و با حضور آثارش ، كه ويژگي‌هايش را مشخص مي‌كند .

اما شايد بتوانم بگويم حضور خلاقيت ، پيگيري مداوم نوشتن و وفادار ماندن او به جهان ذهن‌اش ، ويژگي هايي است كه در نهايت او را به اثبات مي رساند ، و هستي‌ي خاص‌اش را نمايان مي‌كند


3 ـ حرف شما با شاعران جوان؟

من تقريبا تمام حرف هايم را طي نقدها و مقالات مختلفي كه نوشته‌ام و اكثر آنها در جرايد يا در سايت هاي اينترنتي چاپ شده است حرف هاي خود را ( اگر واقعا حرفي بوده باشند ) زده ام . شاعران جوان ما با فضا ، موقعيت و امكانات تازه و زيادي رو در رو هستند . اين از نظر تاريخي اتفاقي بسيار نادري است كه اساسا براي نسل‌هاي قبلي قابل تجربه نبود . احساس حرص‌آلود استفاده از اين موقعيت ، به طور طبيعي ، شتابناكي را بر ذهن و فعاليت عاملان جوان ادبيات مستولي مي‌كند ، و يك داوري غير منصفانه و باطل حاكي از ناديده گرفتن ، يا سبك دانستن آثار گذشتگان را.

اما تجربه دو دهه اخير با نگاه به پشتوانه تجربه هاي تاريخي مشابه در ايران و ساير جهان‌هاي ادبيات ، نشان داده است كه حداقل در ادبيات نمي توان بدون اتكاء به ريشه ها كار بزرگي انجام داد . مي دانيد كه مهم ترين عنصر استفاده ما ، يعني زبان ، خصلت آركائيك ( باستاني ) دارد . يعني چون ما آن را اختراع نكرده‌ايم و پيش از ما هم به كار برده شده و اكنون ما فقط بر امكاناتش « اندكي » مي افزاييم ، اساسا تا حدودي در اختيار ما قرار مي گيرد و خواه ناخواه ، ما و آثارمان را به گذشته‌مان پيوند مي دهد . همين اتفاق در عناصر ديگر هم با شدت و حدت كمتر يا بيشتر مي افتد . بنابراين از نويسندگان و شاعران جوان مي توان درخواست كرد به اين حقيقت بينديشند و حاصل دريافت‌هايشان را در آثار خود نشان دهند .

البته من خوشبين‌تر از اين هستم . چون در ادبيات جوان دهه هشتاد آن تعديل لازم و ضروري را مي بينم . تعديل در شتاب گاه مخرب و ويرانگري كه مثلا در ادبيات جوان دهه هفتاد تجربه شد .  

 

4 ـ  شعر و داستان امروز ايران در چه مرتبه اي از جهان قرار دارد ؟

تعصبي پنهان و دلبستگي هاي فراواني مرا وسوسه مي كند كه شعر و داستان امروز ايران در مرتبت هاي والايي در ميان ادبيان جهان ببينم ، چنانكه بعضي از دوستان شاعر و نويسنده مان اين كار را كرده و نظر خود را بدون دلايل كافي ، در حد يك ادعا منتشر كرده‌اند . اما نمي‌توانم زياده از حد از تعصب يا دلبستگي هاي حسي‌ايي كه متكي به شواهد و قراين نيست ، پيروي بكنم .

به نظرم ادبيات هر ملتي متكي است به پشتوانه هايي چند وجهي و چند بعدي مناسبات اجتماعي – تاريخي جوامع آنها كه به عنوان شالوده هاي اساسي ، كيفيت ساختارها را پديدار مي كند ، كه موفق‌ترين آنها از يك انديشه نظام‌مند و وسيع و ژرف حادث شده اند .

واقعيت تاريخي زيست فكري ما چنين شالوده ها را نشان نمي دهد . ما به شكل تاريخي از نظام انديشه و انديشه نظام مند به دور بوده‌ايم . بنابراين در حوزه داستان داراي پشتوانه اندك بوده ، و در حوزه شعر از نوع متفاوتي از انديشه و خيالي برخوردار بوده ايم كه به صفت معاصر منجر نشده‌ است . و يا بهتر است بگويم از آنچه كه معاصر و غالب ناميده شده ، دور مانده است .

پس مي توانم نتيجه بگيرم كه براي رسيدن به مرتبه بهتري از ادبيات جهان هنوز راه درازي در پيش داريم و شايد نيازمنديم كه در ساخت نگاه و تفكر خود به هستي و انسان در زمان اكنون ، دگرگوني عظيمي را ممكن سازيم


5 ـ شعر دهه ي هشتاد را چگونه ارزيابي مي کنيد ؟

رويكرد شعر در دهه هشتاد به داوري در تاريخ اخيرش

مثل خيلي هاي ديگر معتقدم نامگذاري دهه‌هاي شعر ، به واسطه ايجاد خطوط ناچارا مطلق ، با دوره‌هاي ماقبل و مابعد خود ، نه تنها منجر به شناسايي روشن و قابل اتكاء ويژگي‌هاي دوره هاي شعري نمي شود ، بلكه اجبارا و با تبعيت از منطق دروني اصل انفكاك ، باعث مي‌شود تا تحليل هاي اي بسا گمراه كننده پديدار شده ، سر در گمي بيشتري را حاصل شود . بنابر اين براي دركي روشنتر از شعر و شاعران در دهه هشتاد ، از نامگذاري مثلا « شعر دهه هفتاد » يا « شعر دهه هشتاد » و يا هر گونه ديگر خودداري كرده ، به جاي آن موقعيت شعر در هر دوره را در نظر مي گيرم . مانند شعر در دهه هفتاد ، هشتاد يا هر دهه ديگر .

به نظر مي‌رسد براي شناخت شعر در دهه هشتاد بهتر است كيفيت آن وبا تاكيد افزونتر رفتار عاملانش را از دهه پيشتر ( دهه هفتاد ) پيگيري و مقايسه كرد . اين لزوم از آنجا ناشي مي شود كه شعر ايران بيش از هر زمان ، در آن دهه دچار ادعاگري افراطي شده و بخواهيم يا نه ، براي ادامه خود در دهه هشتاد ، بنيان‌هاي تاثيراتي مستحكمي را به وجود آورد .

دهه هفتاد يكي از مهم‌ترين و جذابترين دهه براي مطالعه سير انديشه و نحو انديشگي ايراني است . اين ويژگي اگر چه در مواردي مختلف از تغييرات و تبدلات اتفاقات جهاني تبعيت كرده و از آن نتيجه مي شود ، در خيلي از كنش – واكنش هاي بنيادين از تحركات دروني خاصي ناشي مي‌شود كه در تداوم تاريخ ديدگاه هاي انساني خود كيفيت تازه‌ايي را به نمايش مي‌گذارد . به اين صورت كه در نوع نگاه حداقل دويست سال اخير تاريخش كه خطي بوده و مداومت كانالي داشته ، براي اولين بار دچار روحيه تشكيك و ترديد نسبت به آن مي شود .

در اين زمان اذهان پيشتازان انديشه و هنر اولا بالاخره از كرختي ناشي از جنگ و اتفاقات سياسي داخلي و جهاني كه به يكباره همه معيارهاي قبلي و قديمي آنها را در معرض ترديد قرار داده بود ، رهايي پيدا كرد . ثانيا با گذر از يك دوره ياس و نوميدي ، فرصتي يافت تا نسبت به گذشته و حال خود داوري نموده ، در پي رسيدن به تحليل هاي ديگر براي خويش باشد .

بنابر اين مي توان قبول كرد در دهه هفتاد با وجود گرفتاري هاي بسيار و موانع عظيم ، ذهن « فعال » ايراني بيش از هر زمان ديگر وضعيت چالشمندي را ادامه مي دهد . تفكر شعري هم به عنوان جزئي از آن كل چالشگر ، تكان‌هاي بزرگي را آغاز مي كند . از بررسي و مطالعه كيفيت جنبه‌ها و قسمت‌هاي ديگر آن كل – كه البته هم قدرت تخصصي بالايي را مي‌طلبد و هم اينكه بحث شعري ما را دچار تشتت خواهد كرد – صرفنظر كرده ، توجه خود را به كنش – واكنش‌هاي شعر در اين دوره متمركز مي كنيم .

در حيطه شعر در دهه هفتاد – وقتي بعد از يك دوره كرختي در جايگاه چالشمند قرار مي‌گيرد ـ انديشه‌ايي به وجود مي آيد كه مي‌خواهد شعر را از سياست‌زدگي اش در دوره‌هاي اخير آزاد كند . به باور اين انديشه ، شعر تحت تاثير و استيلاي سياست در سال‌هاي اخير، از ماهيت واقعي خود دور افتاده ، با غلتيدن در ورطه شعار و نوعي آرمانگرايي احساساتي ، در زير مجموعه آن قرار گرفته و با ادعاي كنشگرانه خود ، به جاي اينكه معرف جهان شاعرانه شخصيت باشد ، در خدمت اجتماعيتي قرار گرفته كه اساسا ربطي به ماهيت شعر نداشته ، بلكه بار گراني بوده كه از تلاطمات مناسبات اجتماعي خاص به آن تحميل شده است .

چنين نگرشي ، اگر انقلابي بزرگ هم در ديدگاه شعري نبوده باشد ، تحولي عظيم در آن است . چرا كه اساسا تاكيد آن بر فرديت بوده و كناره‌گيري آن از موضوعيت اجتماعي بودن ، بازگشت به خلوتي ترك شده شاعري است . قرار گرفتن در جايگاه چنين ادعايي ، البته توان اثباتي از آن را طلب مي‌كرد .

بنابراين شعر در اين دوره مجبور بود خود را به حد كافي يا لااقل لازم تسليح كند و براي رسيدن به چنين آمادگي به مطالعه وسيعي از تئوري‌هاي ادبي و نمونه شعرهاي جهاني پرداخته ، سعي كرد از انبان تجربه آنها استفاده كافي ببرد . توجه به زبان و زبان‌آوري از راه بازي‌هاي زباني ، در نظر گرفتن و استفاده از پيشرفت‌هاي مادي و نظري در حوزه صنعت و علوم ، التفات به تحولات جامعه‌شناسي جهاني ، نظر كردن به تحولات فكري و انديشه در وضعيت معاصر ايران و جهان ، دقت در تغييرات لايه به لايه و حتي ناگهاني و آشفته اذهان عمومي به عنوان خصيصه عصر حاصل از تبدلات حاضر و ... اتفاقاتي بودند كه شعر در دهه هفتاد قبل از سرايش و بعد از آن ، به آنها اعمال نظر مي كرد و به واسطه چنين تسهيلاتي ، موقعيت برتر خود را به ثبوت مي رساند .

اما به هر دليل اين مقوله از نگاه آسيب شناسي دچار مشكلاتي بود كه با ادامه آن ، خود را خدشه‌دار كرده ، در مظان اتهاماتي قرار گرفت كه با ورود به آنها ، آن كيفيتي كه از آن انتظار مي رفت ، گرفتار گاه انتقادهاي مهلكي شد كه بايد بسختي تاب مي‌آورد .

گفتيم شعر در دهه هفتاد اهتمام جدي داشت تا خود را از استيلاء سياست و سياست‌زدگي برهاند . اما اصرار افراطي صرفا تئوريك بر اين منظور و اثبات آن از راه تفريط بي‌اتكاء به پايه‌هاي لازم و ضروري فكري و تحليلي ، خود به خود به رفتاري تبديل شد كه رنگ و بوي از نوع سياسي به خود گرفت . به عبارت ديگر در مقابله با سياست و براي اينكه بعدها دوباره ، به وسيله آن متخلخل نشود ، از آن سوي بام افتاده ، با گرفتن صفت عصيانگري ، به آنارشيسمي رسيد كه نهايتا شاعر را از هر گونه موقعيت كنشگرانه برحذر داشته ، او را در چنبره واكنشگري صرف گرفتار مي دانست .

به عبارت ديگر ، اگر چه توانسته بود منطبق‌هاي ضعف شعريت شعر در دوران اخير خود را كشف كند ، اما براي از بين بردن آن ، به جاي توانمند شدن به قدرت‌هاي لازم و برخورداري از يك سامانه منسجم انديشه ، با عملي كردن يك روحيه ويرانگر ، رفتاري را از خود نشان مي‌داد كه بدون اتكاء به ريشه و مبادي خاص ، مي‌خواست با حذف تماميت تاريخ ادبيات ، خود را آغازگر كلمه و عمل سرايش بداند . باور داشته باشيم كه چنين رفتاري ، اساسا يك رفتار سياسي بود تا رفتاري كه از جايگاه انديشه جامع ادبي قابل انتظار است . چرا كه اتكاء آن بيشتر متكي به تحليل هاي آني بوده و نهايتا به عمل گرايي افراطي مي انجاميد .

شعر در دهه هفتاد با آوار كردن تئوري‌هاي جهاني ، و با رد امكان عدم تطابق‌هاي آن با زبان و شعر فارسي ، به اعتبارهايي دست مي‌يافت كه عملا شكننده و متزلزل بود . اما آن را انكار مي كرد .

تحليل آن از تاريخ ، جامعه ، مردم و بالاخره شخصيت و جهان كلامي‌ايي كه هر كدام از آنها را دربرمي گرفت ، شتابزده و بي‌پايه بود . بنابراين وقتي به استنادات و نتايج حاصل از آن مي رسيد ، بالاجبار در نقطه‌ايي گرفتار مي شد كه جز انكار داشته‌ها ، نمي توانست قابليتي را براي پذيرش ها و تجربي كردن نوين آن ، در خود فراهم كند .

از اين نظر مي توان گفت توجيه‌گران غالب شعر در اين دهه ، خيزشگراني براي نمايش « انكار » و « ويراني » بودند تا گروهي براي اصلاح . مي توان چنين رفتاري را نوعي از آن رفتاري دانست كه انقلابي ناميده شده و اساسا سنتي است . روحيه شورشگري با بهانه هاي اندك و مطالعه نشده و بي‌نياز به تحليل هاي جامع ، كه ذاتا محتاط خواهد بود . اين چنين روحيه مثل مثال‌هاي تاريخي‌اش شتابزده ، توده‌ايي و براي يك دوره كوتاه فراگير خواهد بود . چنانكه شد و ديديم .

شايد به همين دليل است كه شعر در اين دوره ، در اجزاء و ساختار خود پذيرنده زبري ، زمختي ، خطوط شكسته ، اشكال متشكل از كنج هاي بسيار ، تيزي و برندگي كلمات و ... مي گردد . فضايي كه در عين آشفته بودن ، قدرت تك محوري و دستوري را در پساپشت خود به نمايش مي گذارد و از امكان هم كلامي و بروز همهمه گفت و گوها در درون خود ، دوري مي كند . و به اين ترتيب از آن صميميتي دور است كه ما آن را خاص شعر و ديگر خلاقيت هاي هنري مي دانيم كه در بستر آن امكان آشتي انسان با خود و ديگران و همه جهان هستي اتفاق مي‌افتد . و اين اگر نوعي حاكميت ديكتاتوري نيست پس چيست .

مي‌توان نتيجه گرفت كه شعر در دهه هفتاد اگر چه با رويكردي بزرگ و ضروري به بازبيني خود آغاز كرد ، اما در عمل به دليل فقدان يك انديشه منسجم و بايسته ، كه دسترسي به آن به خاطر شرايط تاريخي ذهن جهان سومي اش ناممكن شده بود ، نه تنها نتوانست به اهداف بسيار خود دست پيدا كند ، بلكه در عين حال باعث تشتت در شناخت تجربه هاي تاريخ شعر هم گشت كه اي بسا جبران آن و زدودن تحليل‌هاي به جا گذارده‌اش ، يكي ديگر از مشكل‌هاي شعر در اكنون خواهد بود .

بنابراين در نظر مي‌گيريم كه شعر در دهه هشتاد با درك دورنمايي كه شعر در دهه هفتاد ترسيم كرده بود ، با تندروي و عصيان آنارشيستي آن درگير خواهد بود كه بايد آن را بازشناخته و تعديل كند . اين اتفاق در اوايل اين دهه نمي افتد . بلكه هنوز آن روحيه و آن شتابزدگي به اشتباه ستوده و فراگير شده ، نه تنها بر شعر حاكم است ، بلكه عوامل آن هنوز در پي مستدل كردن چنين رويكردي اميدوارند و براي حصولش مي كوشند .

اما بعد از يكي دو سال با توجه به آرام شدن طبيعي وضع ، كه اساسا از پس شتابزدگي ها حاصل مي‌شود ، فرصتي پيش مي‌آيد تا روند و جريان يك حركت چندين ساله ، اين بار با دقت و فرصت بيشتري بررسي شود . بهتر است همينجا اضافه كنم كه در دهه هفتاد منتقدين شعر در برابر « شاعرـ منتقدها » سكوت پيشه كرده بودند . اين از آنجا ناشي شده بود كه اولا اين گروه نسبت به حركت شعر عقب تر مانده بودند و از كيفيت جديد آن بي‌خبر بودند . ثانيا گروه شاعر – منتقد ها به قدري كوبنده و با هياهو عمل كرده بودند كه دسته دوم براي حفظ موقعيت خود ، دچار محافظه‌كاري شديدي شده ، و اي بسا به ناچار و براي پوشش ضعف خود ، به تاييد ناآگاهانه مواضع آنها پرداخته بودند . اما پس از فرو نشستن گرد و غبار از بعد سال‌هاي اوليه دهه هشتاد ، توانستند به ميدان آمده و مطالعه چندين ساله خود را نشانگر سازند .

به هر حال شعر در دهه هشتاد نسبت به دهه ماقبل خود ، در موضعي قرار نگرفته تا به مصداق آن دچار ادعاهاي غير عملي شده و براي اثبات آن دست به دامان تئوري هاي انباشته و جديدي شود . ضمنا هيچ ويژگيي را نشان نمي دهد كه فكر كنيم در كيفيت شعر و تاريخ آن دخالت مبدعانه تازه ايي دارد . بلكه با نزديك شدن به فروتنانه‌گي اهتمام مي‌ ورزد تا شعائر دهه ماقبل خود را تعديل كرده ، امكان از بين بردن گسست ها را كه از نظر دهه ماقبل ضروري و نيكو شمرده مي شد و يكي از اهداف آن بود ، فراهم آورد .

در اين دوره ما تجربه‌هاي تازه‌ايي از تبدلات زشت و زيباي جهان ، جوامع انساني ، اتفاقات قاره‌ايي و بالاخره موقعيت شاعر در ميان همه آنها داريم كه در دهه هشتاد مي كوشد با تاني و دقت بيشتر به آنها نزديك شده ، دريافت‌هايش را به شعريت تبديل كند و باز هم عليرغم ديدگاهش در دهه ماقبل كه فكر مي كرد موجودي واكنشگر است و جز برتافتن مستقيم تاثيرات و تاثراتش ندارد و نبايد با قدرت‌هاي موازي و مقابل درگير شود ، اين بار با احساس اينكه خود قدرتي است ، خود را در مقام و جايگاه كنشگري درمي‌ يابد . بنابراين علاوه بر وسيع كردن ديدگاه‌هايش ، امكان داوري را براي خود منطقي مي داند . پس به جاي خشم گرفتن به هر كس و هر چيز و بالاتر از همه به تاريخ ، يا مايوس شدن از همه آنها ، سعي مي كند در تشكيل تاريخ و هستي خود و پيرامون ، دخالت پويا داشته و در چيدمان آن سهيم بوده باشد . و اين است كه مي تواند آن را داراي آن انديشه شعري كند كه آرام آرام سامان و انسجام يافته و معرفي مي كند .

به باور من آنچه كه مي توان براي شعر در دهه هشتاد مزيت شمرد همين حركت اميدوار كننده ايي است كه در پيش گرفته تا خود را در بستري شايسته‌اش پيش ببرد . حركتي كه در آن فروتنانه‌گي ، صميميت ، تلاش براي شنيدن و بازگفتن ، تعقل در تحليل‌هاي موقعيت‌شناس و موقعيت آفرين ، تقرب به انواع تاريخي ، تسليح شدن به قدرت سئوال كردن به جاي تاكيد در پاسخ داشتن ، مداومت دادن به روح ترديد و تشكيك ، ارزش نهادن به مخاطب و دريافت نيازمندي به او و ... مشهود مي شود . به بيان ديگر ، شعر در اين دهه آماده مي شود تا اگر بتواند به آباداني ويرانگي هايي برخيزد ، كه بيش از هر زمان در دهه هفتاد در مناطق آن به وجود آمده است . كه در غير اين صورت قادر به تداوم بي‌دردسر خود نيست . از اين نظر مي‌توان قبول كرد در اين دوره شعر مي كوشد با بازگشت به حافظه تاريخي خود و آشتي دوباره با گذشته‌اش كه از بازبيني دقيقتر تجربه هاي تاريخي اش حاصل خواهد آمد ، با اطمينان فراتر از شعارهاي مطرح پيشين پيش برود .

به نظرم مثال‌هاي خوبي هم در رفتارشناسي عاملان نمايان شده است كه براي تقرب به اهداف جديد اميدوار كننده است . مثلا ديگر از آن بيماري اپيدمي ژانرسازي و نوع آفريني عجولانه كه هر روز و هر ماه از پي هم نمايان مي‌شدند ، كمتر خبر مي رسد . حالا ديگر هر كس يا گروهي با اتكاء به اندك‌ترين تفاوت‌هايي كه در آثار خود داشتند يا نه ، ادعاي نوآوري هاي مطلق و بي‌هيچ ارتباط با ديگران و ديگر آثار را نمي‌كنند . كاري كه در دهه هفتاد شايع بود و ضربه كشنده‌ايي را بر پيكر ارتباطات و بازخواني هاي شعر وارد كرد .

تاكيدهاي افراطي براي وقوع گسست نسل‌ها و عدم لزوم گفتگوي بين نسلي ، كه نهايتا نسل هاي ماقبل را از گردونه دخالت و اهميت دور نموده و به اين ترتيب فراموشي عظيمي را به تاريخ تحميل مي كرد ، اكنون ديگر از تريبون‌هاي پرهياهو حذف شده ، به جاي آن اعتراف به ضرورت همگرايي انديشه آنها مطرح مي شود . اهميت اين زماني روشنتر خواهد شد كه به ياد بياوريم آثار شعري كليتي است كه در كنار هم باز خواني مي شود و حذف هر كدام به خوانش ديگران لطمه وارد خواهد كرد . وهمينگونه است تحليل و تفسيرانديشه و رفتار عاملان آن در هر دوره .

بر خلاف دوره‌ اخير شعر اكنون سعي دارد پس ازسرايش خود ، به بازخواني كيفيتش بپردازد . در حاليكه قبلا از تئوري ها و دستورالعمل ها به سرايش مي رسيد . و اين رفتار اخير يعني احترام گذاشتن به عمل كشف در شعر و بازيافتن كشف‌هاي آن. و بالاخره درك اينكه شعر كالاي مصنوعي نيست ، بلكه حاصلي است از كنكاش‌هاي رازآلود خلاقيت . و به همين دليل رديابي تكوينش زيبا و مشكل است .

شعر در دهه هشتاد سعي مي كند از پيله‌سازي به دور خود خودداري كرده ، خود را درگير و اسير موضوع و نگرش هاي محدود نكرده و باقي را ممنوع نشمارد . بلكه مي‌كوشد نگاه باز و وسيع خود را به تمامي هستي پيرامونش شامل كند . بنابراين اگر چه هنوز اندك ، اما از هم اكنون تنوع آثار آن قابل پيگيري است .

اين مثال ها و مثال‌هاي ناگفته ديگر مبين اين حقيقت است كه در اين دهه ، بسياري از گردبادهاي غبارآلود فرو نشسته ، اندك اندك به وضعيتي آرام دست مي‌يابيم تا در فرصت موجود به بازسازي دوباره دانسته ها و دريافته‌ها بپردازيم .

پس تاكيد مي كنم كه باز هم مجبور هستيم به جاي آثار با مشخصه‌هاي برجسته ، رفتارهاي اعمال شده در آنها را بررسي كنيم . اما اميدوار هستيم اين رفتارها بالاخره به بازتاب‌هاي عملي در آثار مبدل شود . چرا كه در نهايت كيفيت آثار است كه معرف واقعي جهان شعري ما شمرده خواهد شد . تصور بر اين است كه سوي حركت رفتارها در راستاي آن منظور است . در حاليكه در گذشته بين رفتارها و آثار ، خلائي مشهود يا بيگانگي متورم رخ داده بود .


6ـ اخيرا مطلع شديم که سايت جغد با کمک شما و ديگر دوستانتان راه اندازي شده است اين سايت به چه موضوعاتي خواهد پرداخت ؟

سايت جغد عنوان كارگاه شعر و داستان را با خود به همراه دارد . بنابراين روشن است كه در زمينه شعر ، داستان و نقد اين دو فعاليت خواهد كرد . در واقع تلاشي خواهد بود براي مقاومت در برابر موانع انتشار آثار و آن خلاء فاجعه باري كه از اين راه در اذهان عاملان ادبيات پديد مي‌آيد . چرا كه اين سايت معتقد است اگر اين همه انسداد موجود به شكل تعديل و تحديد كننده و تقليل دهنده ادامه پيدا كند ، باعث كرختي و بالاخره مرگ خلاقيت اذهان افراد خواهد شد . پس مي‌كوشد تا به سهم خود در حركت مقابله‌آميز با چنين نحوستي موثر باقي بماند

 

7ـ اگر حرف نگفته اي داريد بفرماييد.

براي شما و « نوشتار » آرزوي موفقيت دارم .


 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/12/21ساعت 15:26 توسط نوشتار |